تا زنده ای کمی تلاش به خرج دهید و اگر لازم آمد همین امشب مهاجرت را شروع کنید !".

 
روزی مردی نزد شیوانا آمد و از فقر و تنگدستی گله کرد . او گفت که در دهکده زمینی کوچک دارد و کلبه ای محقرانه و متاسفانه دخل و خرجش کفاف تامین معاش خانواده را نمیدهد و هر روز از روز قبل فقیرتر و تنگدست تر میشود . او گفت که در دهکده برای او کاری نیست و تمام اهل خانه چشم امیدشان به اوست تا کاری برای خود دست و پا کند و درآمدی کسب نماید . اما چنین کاری پیدا نمیشود و او نمیداند چه کند .

شیوانا از مرد پرسید : " اگر همین الان زلزله ای بیاید و همه چیز حتی همان کلبه و زمین را از بین ببرد و چیزی برای فروختن و کسی برای خریدن در دهکده باقی نماند ، اما تو و خانواده و بقیه اهل دهکده به فرض محال زنده بمانید ، آنگاه چه میکنید ؟"
مرد تنگدست فکری کرد و گفت :" خوب ! اندکی قوت لایموت جمع میکنیم و دسته ( جمعی به شهر دیگری مهاجرت میکنیم و دسته جمعی هر جا کاری بود مستقر میشویم و زندگی کولی وار را شروع میکنیم! "
آنگاه شیوانا تبسمی کرد و گفت :" خوب! حتما باید بمیری و یا حتما باید زلزله ای بیاید تا تو و خانواده ات به خود تکانی دهید و مهاجرت را شروع کنید . تا زنده ای کمی تلاش به خرج دهید و اگر لازم آمد همین امشب مهاجرت را شروع کنید !".

دیوار تسلیم ات را عقب بکش !

شیوانا هرازچندگاهی به مدت چند هفته ، شاگردانش را به خارج شهر و دامن طبیعت می برد و از آنها می خواست که در شرایط واقعی طبیعی برای خود آب و غذا و پناهگاه بسازند و زندگی طبیعی و با دست خالی را تجربه کنند. در این مواقع شاگردان مجبور بودند با دست خالی به شکار حیوانات بپردازند و با وسایل ساده تله و سبد و آتش درست کنند و برای خود جان پناه بسازند. گاهی اوقات گروه شیوانا با حیوانات وحشی مواجه می شدند و مجبور بودند در شرایط واقعی و با دست خالی از جان خویش محافظت کنند.

خیلی از شاگردان شیوانا بخصوص تازه واردها ، نسبت به این نوع زندگی و آموزش در طبیعت گله مند بودند و آن را غیر ضروری و بی رحمانه می خواندند. اما برعکس بعضی از شاگردان بخصوص آنها که قدیمی تر بودند ، از این شکل زندگی لذت می بردند و گاهی به تنهایی برای چند هفته از مدرسه فاصله می گرفتند و در دامن طبیعت به تمرین و زندگی می پرداختند.

روزی یکی از شاگردان تازه وارد که از زندگی دشوار در طبیعت طاقتش طاق شده بود از شیوانا پرسید: " برای چه باید این همه سختی را تحمل کنیم در حالی که در مدرسه همه چیز برای یک زندگی ساده و راحت فراهم است؟"

شیواناپاسخ داد: " برای اینکه دیوار تسلیم خود را عقب تر بکشیم و نگذاریم هر کسی که از راه می رسد با اندک تهدیدی ما را به گوشه دیوار بچسباند و وادار به تسلیم سازد!"

شاگرد تازه وارد با تعجب پرسید:" از کدام دیوار صحبت می کنید اینجا که دیواری نیست؟!"

شیوانا لبخندی زد وگفت:" دیری نمی پاید که در زندگی خود با اشخاصی روبرو می شوی که از تو انتظار تسلیم دارند. تو مجبور می شوی عقب نشینی کنی. آنها درآمد و امنیت تو را به خطر می اندازند و تو باز مجبور می شوی عقب نشینی کنی. آنها نزدیک تر می آیند و شغل و اعتبار تو را تهدید می کنند. و تو باز مجبور می شوی عقب بکشی. تا سرانجام جایی کم می آوری. جایی که می بینی اگر یک قدم عقب تر بگذاری دیگر طاقت ات طاق خواهد شد. همان جا دیوار تسلیم توست.


من شما را به اینجا می آورم تا بتوانید در سخت ترین شرایط وقتی در زندگی با تهدیدی مواجه شدید ومجبور به عقب نشینی شدید کم نیاورید و زود تسلیم نشوید. شما اکنون می توانید با حداقل امکانات در دامن طبیعت در سخت ترین شرایط زنده بمانید. این یعنی دیوار تسلیم شما به جایی رفته است که دیگر نمی توان آن را تهدید کرد.

در زندگی باید سعی کنید هنر و مهارت بقا در سخت ترین شرایط را بلد باشید و تمام ابزارهای لازم برای این شکل زندگی کردن را در اختیار داشته باشید. همین الان ممکن است در دهکده زلزله ای بیاید و یا راهزنان حمله کنند و همه آواره کوه و صحرا شوند.
مطمئن باش فقط کسانی زنده می مانند و مقاومت می کنند و پیروز از میدان بیرون می آیند که طاقت زندگی در سخت ترین شرایط را داشته باشند و دیوار تسلیم شان آن دور دورها باشد
."

چگونه نمي دانستي كه .....





مردي سجاده عابدي را دزديد. عابد چون ديد، دزد خجالت كشيد و سجاده را واگذاشت و گفت: نمي دانستم كه سجاده از توست. عابد گفت: چگونه نمي دانستي كه سجاده از تو نيست؟!



چه كسي از عداوت مردم سالم مي ماند؟



به حكيمي گفتند: چه كسي از عداوت مردم سالم مي ماند؟
جواب داد: آن كسي كه هيچ خير و شري از او ظاهر نشود. به جهت آنكه اگر خير از او ظاهر شود اشرار با او دشمني كنند و اگر شر از او ظاهر شد اخيار با او دشمني كنند.

(كشكول شيخ بهايي)

http://kashkoolat.blogfa.com/

اگر خواستي بداني كه در تو خيري هست يا نه......

امام باقر عليه السلام فرموده اند:

اگر خواستي بداني كه در تو خيري هست يا نه به دلت بنگر:

اگر اهل طاعت خدا را دوست داشت و از اهل معصيت بدش مي آمد، در تو خيري هست و خداوند تو را دوست مي دارد.
اما اگر دلت از اهل خدا بدش مي آيد و اهل معصيت را دوست مي دارد در تو هيچ خيري نيست و خداوند تو را دوست ندارد و هر انساني با كسي است كه او را دوست دارد.

(اصول كافي، ج3، ص192)

http://kashkoolat.blogfa.com/

كدام صبر شديدتر است؟


آمده كه جواني از محبين از شبلي راجع به صبر پرسيد و گفت: كدام صبر شديدتر است؟

شبلي گفت: صبر براي خدا ... جوان گفت: نه.
گفت: صبر همراه با كمك خدا ... گفت: نه
گفت: صبر بر خدا .... گفت: نه
گفت: صبر در راه خدا ... گفت: نه
گفت: صبر با خدا ... گفت: نه.
شبلي گفت: پس واي بر تو! كدام صبر است؟
جوان گفت: صبر از فراق خدا.

پس شبلي آهي كشيد و بيهوش شد و افتاد.

(شرح منازل السائرين، ص 88، باب الصبر)