دلتنگی ها



به نامردمان مهر کردم بسی

نچیدم گل مردمی از کسی 

.....

باز باران....

دلتنگی




به گمانم باز دلم زود به رحم آمد و باز زود اعتماد کردم و باز خبری رفت و باز فتنه ای  به پا شد و باز باید صبر کنم 

امان از دل نرمم 

دلتنگی...



قلبی شکست
 
     دوروبرش را خدا گرفت




گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند 

جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد