با آنكه در ميكده را باز ببستند...........


من ، مستم.
من، مستم و ميخانه پرستم.
راهم منماييد،
پايم بگشاييد!
با آنكه در ميكده را باز ببستند
وين جام جگر سوز مگيريد ز دستم!مي، لاله و باغم
مي، شمع و چراغم.
مي، همدم من،
همنفسم، عطر دماغم.
خوشرنگ،
خوش آهنگ
لغزيده به جامم.
از تلخي طعم وي، انديشه مداريد،
گواراست به كامم.

در ساحل اين آتش.
من غرق گناهم
همراه شما نيستم، اي مردم بتگر!
من نامه سياهم.

فرياد رسا!
در شب گسترده پر و بال
از آتش اهريمن بدخو، به امان دار
هم ساغر پر مي
هم تاك كهنسال.
كان تاك زرافشان دهدم خوشه زرين
وين ساغر لبريز
اندوه زدايد ز دلم با مي ديرين
با آنكه در ميكده را باز ببستند

با آنكه سبوي مي ما را بشكستند
با محتسب شهر بگوييد كه: هشدار!
هشداركه من مست مي هر شبه هستم
+ نوشته شده در ساعت توسط مندیر
|
چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست؛ بی چراغ دل آگاه به این راه مرو